نقش مدیریت ارشد در نهادینهسازی اعتماد سازمانی و رعایت آییننامهها
چند سال پیش در یک شرکت معتبر که زیرمجموعه یک هلدینگ بزرگ بود، بهعنوان مدیر امور قراردادها فعالیت میکردم. در چارچوب برنامههای نظارتی، تیم بازرسی هلدینگ از مدیرعامل شرکت ما درخواست کرد تا نمایندهای برای ارتباط مستقیم با آنها معرفی کند. مدیرعامل با اعتماد کامل، من را برای این مسئولیت برگزید.
در ابتدا، پذیرش این مسئولیت برایم دشوار بود. به مدیرعامل توضیح دادم که تخصص اصلیام فنی است و اجرای دقیق آییننامههای معاملات ممکن است باعث دلخوری برخی همکاران شود. اما او با تأکید بر اعتماد کامل خود به من و تعهد به حمایت در همه مراحل، نظر مرا تغییر داد. این تصمیم، نمونهای روشن از اعتماد سازمانی بود که از سوی مدیریت ارشد سازمان ابراز میشد.
در جلسات هفتگی کمیسیون معاملات، با چالشهای مختلفی روبهرو بودم؛ حتی گاهی با خود مدیرعامل وارد بحث میشدیم، چرا که در گذشته برخی فرآیندها را بهدلایل مدیریتی دور میزد. اما او به مرور همراه شد و تلاش کرد تصمیمگیریها را در چارچوب شفافیت سازمانی و رعایت آییننامهها قرار دهد.
سالها بعد، تیم بازرسی هلدینگ اعلام کرد که شرکت ما یکی از موفقترین شرکتها در اجرای اصول و ضوابط معاملاتی بوده است. در دیداری خصوصی، مدیرعامل اعتراف کرد که اگرچه در طول جلسات گاه از من دلخور میشد، اما اکنون احساس آرامش دارد؛ زیرا مطمئن است تمام اقدامات ما قابل دفاع و مبتنی بر اصول قانونی بوده است.
این تجربه بهوضوح نشان میدهد که اگر در سازمانی نیاز به تغییر رفتاری و ساختاری وجود دارد، اصلاح باید از رأس سازمان و رهبری سازمانی آغاز شود. تبعیت مدیریت ارشد از ضوابط و مقررات، الگویی قدرتمند برای تمامی سطوح سازمان ایجاد میکند و زمینهساز تقویت اعتماد درونسازمانی خواهد بود.








